خرید بک لینک
در کنار سپیدرود مردی را دیدم که در حال آتش روشن کردن بود، تعدادی از ماهیگیرها هم مشغول ماهیگیری بودند...زیاد شدن آب مرا برد به سالهای دور دست، سالها پیش حجم آب رودخانه به صورت طبیعی بیشتر از حجم آبی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

گاهی اتفاقی می افتد که ناخواسته خودمان را فریب میدهیم بدون اینکه بدانیم اشتباه استدلال میکنیم, خودمان را بیجاره میکنم، بلایی بر سر خود ومی اوریم که قابل تصور نیست، و گاه موجب رنج عزیزترین های زندگیم

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

ویدیو به ادامه مطلب منتقل شدکلیک کنید پایین دهکده رودخانه میگذرد وسط رودخانه یک جزیره قرار دارد از حدود ده سال پیش یک راهی به این جزیره درست کرده بودیم و یکی از کارهای مردم ده این بود که سری به جزیره

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

با خودم فکر کردم وقتی به عمو اکبر گفتم از سپیدرود برایم بگوید حتماً به آن سالها فکر کرده که پسرکی کوچک بود کنار سپیدرودش و آن رود پر خروش را پر از ماهی و زلال تر از این روزها میدید و دلش تنگ شد و بعد

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

امروز سری زدم به یکی از همکاران و دوستان خوبم که در طول سه سال در پروژه مدیریت چندمنظوره جنگلهای هیرکانی همکار بودیم به یاد سه سال گذشته افتادیم و خاطرات زنده شدند تقریباً در همین فصل ماموریت های زیاد

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

امروز که داشتم کنار سپیدرود قدم میزدم و به زیبایی ها و طراوت بهاری طبیعت این رود مینگریستم به عظمت جهان فکر میکردم، عظمت جهان، جهانی که در آن زندگی میکنیم از پشت پنجره چشمان مان شروع میشود و تا اخ

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مواز پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کومیرود از فراق تو خون دل از دو دیده

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

به نظرم گاهی ما به خودمان بدی میکنیم وقتی که اجازه نمی دهیم به جریان عظیم طبیعت متصل شویم، عشق، بوسه و نوازش را از طبیعت بگیریم، به آغوشش بکشیم و بیشتر درکش کنیم...امروز یک باروز بارانی بود و من با

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

بابا گاهی شبها که از سپیدرود به خانه میآید با من گپ میزند بعضی صحبت هایش مرا عمیقا به فکر فرو میبرد دیشب از گفته هایش فیلم گرفتم، مقایسه جالبی داشت بین بین بعضی از ادمها و گل، اینکه گل حتی اگر قطعه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:18

صفحه بندی